!*! ســتــاد مــــبـارزه بـــــــا دخــــتـــران !*! free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
(نکته مهم المپیاد )
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه) اين مورد رو من به عينه ديدم
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی)
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش
نمی چسبونه (جوابیه)
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
خانوم شما بینیتونو ختنه کردید؟
خانوم شما دماغتونو مدل خوکی عمل کردید؟
خانوم ندید دماغامون عوض؟
اینو صافکاری کرده که بعدا درخت بکاره
اینو دماغشو تازه خریده برچسبش و نکنده
خانوم کلیه هاتو فروختی دماغتو عمل کردی؟
میبخشید خانوم دماغتونو خر گازگرفته؟
ده بار دیگه دماغت وعمل کنی تازی میشی مثل اِبی
خانوم بینیتون افتاده چسب زدین؟
خواستی مشین بخری وانت بخر دماغو بنداز
در قسمتها بعدی جومونگ خواهیم دید که جومونگ در یک غار اسیر شده است.
جومونگ بعد از اینکه تیر میخورد. توسط دختری به نام یسو ا نجات پیدا میکنه. یسوا دختر تاجر بزرگ یکی از دهکده ها است که کاملا به بویو متعهد بوده و طرفدار این کشور است. ولی در غیاب پدر یسوا جانشین او تعدادی اسب به دشمن بویو میفروشد. پدر یسوا بعد از فهمیدن جریان جانشین خود را اخراج میکند.جانشین پدر یسوا به یسوا علاقع مند است ولی یسو ا در این مدت کم به جومونگ علاقه مند شده است.بعد از جریاناتی جانشین پدر یسوا توطئه میکنه و جای پدر اونو میگیره و جومونگ و یسوا رو زندانی میکنه. اون قصد داشت که جومونگ رو به دشمن اون یعنی کشور مخالف اونها تحویل بده ولی جومونگ توسط دوستانش نجات پیدا میکنه.
بعدها جومونگ دوباره به قصر برمیگرده .در این مدت تسو با توطئه ولیعهدی خودشو اعلام میکنه و رسما کشورو به دستش میگیره.کشور مخالف اونها یکی از بزرگان رو به خاطر جنگ برای اسیری درخواست میکنه که اونها تصمیم میگیرن یونگ پوا رو میفرستن به اون کشور که اونم بعدا بزرگترین تاجر اون کشور میشه.
در این مدت جومونگ هم اعتماد تسو رو به دست میگیره .بعد ها جومونگ با دزدیدن آوارگان جوسون قدیم ارتش
دامول رو تشکیل می ده که موفق هم میشه در جنگهای زیاد موفق میشن همه رو شکست بدن.
در این مدت یسو ا که حالا زن جومونگ هست همراه مادر جومونگ در بویو اسیر هستن.
یک روز از روزای قشنگ اونا تصمیم میگیرن که فرار کنن. ولی مادر جومونگ رو میگیرن و توسط خود پادشاه کشته میشه.
یسوا نجات پیدا میکنه ولی جومونگ نمیتونه اونو پیدا کنه.
جومونگ تصمیم میگیره به جولبون بره و کشور جدیدی بسازه و اسمشو بزاره گوگوریو.
حالا میمونه پادشاه گوگوریو. مردم و مقامات آشفته میشن که چیکار کنن. چون همه فکر میکردن یسوا و یوری (پسر جومونگ ) مردن.
جومونگ و سوسونو تصمیم میگیرن ازدواج کنن.
فیلم میره به 15 سال دیگه.
بازی FreeCell
1- پس از اجرای بازی ، 3 کلید Ctrl+Shift+Alt را همزمان فشار دهید. سوالی از شما پرسیده میشود که از میان گزینه ها Abort را انتخاب کنید. اکنون کافی است هر کارتی را که میخواهید حرکت دهید تا پیروز میدان شوید!
2- پس از اجرای بازی ، از منوی Game روی Select Game کلیک کنید. حالا در پنجره کوچک باز شده دو عدد 1- و 2- را وارد کنید حالت های مخفی بازی نیز افزوده شود.
بازی Minesweeper
1- برای استفاده از رمز این بازی ابتدا تمامی برنامه های اجرایی را Minimize کنید یا کلا ببندید. سپس بازی را اجرا نمایید. اکنون عبارت " xyzzy " را بدون علامت " تایپ نمایید.
سپس دو کلید Shift+Enter را همزمان فشار دهید. اکنون در صورتی که موس را روی دایره های کوچک بازی که داخلش مین وجود دارد حرکت دهید ، در گوشه بالای سمت چپ صفحه دسکتاپ ، یک پیکسلی ظاهر میشود. هر گاه پیکسل سفید باشد یعنی آن خانه مین ندارد و اگر سیاه شد یعنی حاوی مین است.
بازی Pinball
1- پس از اجرای بازی عبارت 1max را در بازی تایپ کنید تا توپ اضافی دریافت کنید.
2- پس از اجرای بازی عبارت gmax را در بازی تایپ کنید تا نیروی جاذبه را بالا ببرید.
3- پس از اجرای بازی عبارت rmax را در بازی تایپ کنید تا امتیاز خود را بالا ببرید.
4- پس از اجرای بازی عبارت hidden test را در بازی تایپ کنید تا حالت تست بازی را فعال کنید. پس از فعال شدن این حالت اخطاری را دریافت نمیکنید و میتوانید با استفاده از موس توپ را جابجا کنید.
5- پس از اجرای بازی عبارت bmax را تایپ کنید را در بازی تایپ کنید تا بازی را با یک توپ جدید شروع کنید. پس از فعال شدن این حالت اخطاری را دریافت نمیکنید ، پس از دست دادن یک توپ ، توپ جدیدی دریافت میکنید.
بازی Solitaire
1- پس از اجرای بازی 3 کلید Alt+Shift+2 را همزمان فشار دهید تا بلافاصله برنده بازی شوید!
2- پس از اجرای بازی 3 کلید Ctrl+Alt+Shift را همزمان نگه دارید ، با این کار در صورتی که 3 کارت را بیرون بکشید فقط یک کارت را بیرون کشیده اید!
اس ام اس عید نوروز 88
------------------
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی
نوروز مبارک
------------------
نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
------------------
لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
------------------
نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
------------------
کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
------------------
سلامت
سعادت
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
هفت سین سفره ی زندگیتان باد
------------------
مروز دو نفر از من ادرس و شماره تو رو گرفتن..منهم بهشون دادم..یکی خوشبختی..یکی موفقیت
تو سال جدید هر روز میان سراغت
------------------
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز , جاودانه ترین جشن روزگار
------------------
افسوس می خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو..............بهار می اید ؟...امدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم انگیزی شبهای تنهایی..... به خشکی برف ...می روی..... بهار می اید ...به نظر معامله خوبی است....امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...چه امید مبهمی...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند...
سلام دوستان گلم این وب جدیدمه یه سر بزنید خواستید هم خبر بدین بلینکیم.
دهم مي سال 2003 ، محل اتفاق، تقاطع بزرگ كوه هاي كولورادو در آمريكا.
ساعات اوليه صبح است كه آقاي رالستون، كوهنورد معروف امريكايي طبق معمول هميشه با دوچرخه و كوله پشتي مخصوص كوهنوردي خودش از خانه خارج مي شود . مساحت زيادي را با دوچرخه طي مي كند تا به دره معروفي كه هميشه براي كوهنوردي به آنجا مي رفته است برسد . اين همان تقاطع بزرگ كوه هاي كولورادو است . محلي كه هر كوهنوردي از شنيدن نام آن به خود مي لرزد .
رالتسون تا رسيدن به دامنه كوه فقط با دو خانم جوان كه به قصد تفريح به دامه كوه آمده بودند برخورد مي كند و سپس به مقصد هميشگي اش مي رسد و براي كوهنوردي از دامنه كوه بالا مي رود. چندين ساعت بعد كه ورزش هميشگي رالستون به پايان مي رسد ، قصد بازگشت مي كند ، اما در حال برگشت به سطح زمين سنگ هاي كوه بر اثر اتفاق كاملاً طبيعي جابجا مي شوند و يك سنگ بسيار بزرگ پرتاپ شده و با سرعت تمام به طرف او مي آيد . آرون تعريف مي كند كه در آن لحظه تنها كاري كه توانستم انجام دهم اين بود كه بدنم را با سرعت هر چه تمامتر از زير سنگ بيرون كشيده و با سرعت حركت كنم . اما در نهايت بازوي راستم به سنگ گرفت و آن تخته سنگ وحشتناك با وزني در حدود 700 پوند ( چيزي در حدود 350 كيلوگرم ) بر روي بازوي راستم افتاد و تا كف دست راستم را گرفت . اينجا بود كه ديگر از حركت باز ماندم و نتوانستم بازو تا مچ دستم را از زير سنگ ماندن نجات بدهم . آرون كه هنگام تعريف اين واقعه ، عرق سردي بر روي پيشاني اش نشسته است ادامه مي دهد كه با تمام توان سعي كردم سنگ را حركت بدهم اما مگر سنگ حركت مي كرد ؟ وزن سنگ بسيار بالا بود و من فقط با يك دست ، نمي توانستم آن را حركت بدهم و دستم را بيرون بياورم ، تمام سعي من بر اين بود كه آرام باشم و در خونسردي كامل به اوضاع فكر كنم . مي دانستم كه امكانش نيست با يك دست اين غول سنگي راحركت داده و خودم را نجات بدهم . آرون به خوبي مي دانست كه چندين كيلومتر راطي كرده تا به اين نقطه برسد و آن زنان را هم مدت ها پيش در بين راه ديده است پس هيچ كس از حضور او در اين مكان خبري ندارد و به همين دليل كمكي هم از دست كسي ساخته نيست .
دره بسيار عميق بود و ساكت، هيچ حركتي ديده نمي شد و هيچ جانداري در آن مكان حضور نداشت . همه آنچه را كه به عنوان تغذيه با خود برده بودم شامل يك بطري آب ، چند عدد شكلات و يك ساندويچ خيلي كوچك مي شد . آرون چندين روز در همان حالت در آن دره وحشتناك مي ماند ، بعد از گذشت پنج روز بطري آب خالي شد و هيچ چيزي براي خوردن باقي نمانده بود . پنج شنبه صبح بود و پنجمين روزي كه دستش در زير آن تخته سنگ بزرگ گير كرده بود در اين چند روز ، چندين سناريوي مختلف از ذهن آرون گذشت و افكار مختلفي براي نجات به فكرش رسيد . متاسفانه جايي كه مانده بود داخل گودي دره بود و از ديد همه كس پنهان شده بود و هيچ اميدي به نجاتش نمي رفت . حتي اگر كشته هم مي شد ، معلوم نبود كه جسدش را بعد از چند روز پيدا مي كردند و آيا اصلا ً كسي موفق به انجام اين كار مي شد يا نه ؟ آرون تصميم خودش را گرفت . او مي گويد اكنون بعد از بيست روز مي توانم از آن واقعه و زجري كه كشيدم براي روزنامه ها سخن بگويم . هيچ راه ديگري وجود نداشت به جز اينكه بازويم را قطع كنم . نمي دانستم قادر هستم اين كار را انجام بدهم يا نه ؟ اصلاً تصميم درستي گرفته بودم ؟ جيبهايم را گشتم و تنها چيزي كه پيدا كردم يك چاقوي سويسي بسيار كند و كوچك بود مجبور بودم مشغول شوم . اول يك شريان بند درست كردم و بالاي بازويم را سفت بستم . نقشه ام را به اجرا گذاشتم و باهمان چاقوي كوچك شروع كردم به بريدن بازوي خودم . آرون عرق صورتش را پاك مي كند و ادامه مي دهد : وقتي چاقو به استخوان رسيد متوجه شدم كه چاقو قادر به شكستن استخوان نيست و تنها راهي كه وجود داشت شكستن استخوان بازو بود . دو تا از استخوانهاي بازويم را شكستم . درد امانم را بريده بود اما در ان لحظه فقط سعي مي گردم به چيزهاي خوب در زندگيم فكر كنم . به خوشبختي هاي گذشته به روزهاي خوب ، به خانواده ام و به كوهنوردي هاي خوبي كه داشتم. درد كشنده بود اما تمام فكرم را به مسائل خوب مشغول كرده بودم . وقتي كار بريدن بازو به اتمام مي رسد . آرون شروع كرد به خارج شدن از دره و سيزده كيلومتر پياده روي. خون ريزي اجازه فكر كردن درست به آرون نمي داد و فقط مي توانست از روي رد پاي كوهنوردهاي ديگر حركت كند تا به جاده برسد. آنجا بود كه با يك زن و شوهر هلندي برخورد كرد و درجا غش كرد تمام نيروئي كه اندوخته بود به پايان رسيده بود و ديگر تواني براي ادامه دادن نداشت. زن و شوهر هلندي كمي آب و شيريني به آرون مي دهند تا احساس ضعف را از او دور كنند و سپس وي را با يك هليكوپتر به اولين مركز درماني منتقل كردند .
آزمايش هاي اوليه نشان مي داد كه آرون حالت عادي ندارد و خون زيادي از وي رفته است . خلبان هليكوپتر تعريف ميكند كه تمام تلاش ما بر اين بود كه جلوي خواب رفتن او را بگيريم ولي روحيه او مثال زدني و واقعاً عجيب بود ، باور نمي كنيد اگر بگوئيم كه آرون با پاي خودش وارد بيمارستان شد و تحت مداواي پزشكان بخش قرار گرفت .
آرون رالستون كوهنورد با تجربه اي است كه واقعاً مي توان گفت ، كه قهرمانانه خودش را نجات داده است . او اكنون با يك دست به زندگي خودش ادامه مي دهد و هنوز هم به كوهنوردي ادامه مي دهد . روحيه مثال زدني دارد و مشاور خوبي در مشكلات كوهنوردي ديگران به شمار مي رود . جالبترين و تكان دهنده ترين بخش مصاحبه و گفتگوي آرون ، قسمتي بود كه وي از بريدن استخوان بازويش حرف مي زند. "نمي دانستم چگونه بايد اين كار را به اتمام برسانم ؟ چاقوي كوچك قادر به بريدن استخوان نبود و راهي به جز شكستن استخوان به ذهنم نمي رسيد. با تكه سنگي كه پيدا كرده بودم سعي كردم استخوانها را بشكنم و دستم را از بدنم جدا سازم."
آرون در پايان اين گفتگو با شهامت و افتخار تمام به خبرنگاران حاضر گفت من براي مقابله كردن با هر پيش آمدي آماده هستم . در زندگي لحظاتي وجود داردكه انسان مجبور است تصميمي را بگيردكه شايد انجام آن در لحظه اول غير ممكن به نظر برسد ولي هيچ كاري از اراده آدمي خارج نيست من كوهنوردي قديمي هستم و به تجربه اي كه دارم افتخار مي كنم .
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!